تبليغاتX
body bgcolor="#FF83B3" scroll="yes" style="background-color: #576B7C; background-image:url('http://tempha.jeeran.com/booyenam.jpg')">

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

دير مي گذرد...

جمعه بیست و چهارم مهر 1388

....سخت!

سلام

حاجی ...

نوشتن برای تو وامام زمانم سخت شده...

از خدا گفتنو نوشتن تو گلوم گیر کرده....

به قول خودت : ما موندیم تویه امتحان سخت...

حاجی کمکم کن تو این امتحان نمره ام عالی بشه ...کمک کن شرمنده تو مهمون نوازیتو پسر فاطمه وخدا نشم...

حاجی تو سلام منو به اقا برسون ...توبگو که دستم کوچیکه و کم توان..بگو پر توانش کنه .

یادت نره که یادم هست که همیشه نگاهت بدرقه راه منو عاطفه و امثال ماهاست....

پس ازمون این نگاهتو نگیر

 راهتو  ازمون نگیر

.....

یا حق

به امید ظهور

التماس دعا 


13:17 | پرستو فرامرزي |

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388

وتنها او....

به نام تنها دوست....

دعایم کنید

دعایم کنید

که محتاج دست ها یاسمانی شما به سمت خدایم...

http://i6.tinypic.com/6jyg19k.jpg

 

 

 


15:11 | پرستو فرامرزي |

دوشنبه پنجم مرداد 1388

ما مدیونیم ....به دونستن ...عمل کردن...

سلام بر همه

.

.

.

حتی تو...

میگم عاشقم اما خودم بهتر میدونم که نا لایقم

کدوم عاشقی من که برا تو اینه دقم

میگم مجنونم اما نماز اول وقتمو نمیخونم

میگم مدیونم اما یه عکس شهید نیست رو دیوار خونم...........

اینو تقدیم میکنم به سربازان امام زمان (عج) تقدیم میکنم به شهیدم احمد کاظمی و به تمامی شهدای اسلام.

ما همیشه گفتیم شهدا خوب بودن بزرگ بودن بهترین بودن اما نفهمیدیم ندونستیم چرا خوب شدن؟؟اما نفهمیدیم که چیکار کردن تا شدن شهید تا اینقدر خوب شدن که حتی وقتی شهادتشون به تاخیر میفته اینجوری بی تابی میکنن اینجوری خدایی زندگی میکنن تا به وصل برسن.

میخوام اینجا فقط ازاونا بگم سخناشون اونقدر زیبا وروشن هست که نیاز به حرفای بی معنی من نداره پس سعی میکنم کمتر از خودم بنویسم فقط سوال کنم ودوستان هم همراهی کنن تو جواب دادن با این سوالات وفکر کنیم درباره این همه حرفه خدایی.وبگیم چه کنیم که ماهم خدایی بشیم...

شهید احمد کاظمی:

                           "واقعا برا ما روزگار روزگاره سختیه٬برا ما سخته چون بهر حال اینا (شهدا)براما یه چیزایی بودن یه کسایی بودن که رفتن احساس سنگینی میکنیم٬احساس دوری میکنیم٬ احساس نیاز میکنیم٬ اینا افرادی بودن که فوق العاده دستگیر ما بودن خیلی میتونستن به ما کمک کنن

هیچ روزی نیست که از این واماندگی از این کاروان غبطه وحسرت نخورم قطعا گیر در خودم هست "

فکر کنید یه ادم با این بلندی روح وبزرگواری میگه گیر در خودم هست اون وقت ما خیلی مغروریم که به ایمانمون واخلاقمون می نازیم میگیم گیری هم باشه از خداست از دیگرونه؟؟؟ما داریم کجا میریم ماداریم برا رسیدن به چی متوسل میشیم ؟

اونا اول اخلاص داشتن اول هرچی داشتن برا خدا گذاشتن فکر مکنید چه تمرینای سخت و اسونی چه تنبه هایی خودشونو کردن تا به اینجا رسیدنوبعد شدن باکری شدن همت شدن کاظمی شدن خرازی.

شهید همت:

                "برای اینکه خدالطفش ورحمتش وآمرزشش شامل حال ما بشه باید اخلاص داشته باشیم٬میخوادکه سرمایه داشته باشیم واز همه چیزمون بگذریم وبرای اینکه از همه چیزمون بگذریم بایدشبانه روز دلمون ووجودمون وهمه چیزمون باخدا باشه این قدرپاک باشیم که خدا کلا ازمون راضی باشه ...

قدم برمیداریم برا رضای خدا ٬حرف میزنیم برا رضای خدا٬شعار میدیم برا رضای خدا٬میجنگیم برارضای خدا٬همه چیزمون برای خواست خدا...

در این صورت چه بکشیم چه کشته بشیم پیروزیم اگر این چنین باشه"

اخلاص قدم اول در ایمان قلبی به خداست باید اخلاص داشت تا خدایی شد تا هرچه خدا میگه رو بدون شک وتردید به صاحب امرت انجام داد

رشته ای برگردنم افکنده دوست                    میکشدهر جا که خاطر خواه اوست

یعنی اگه خدایی باشی باکسایی هستی کارایی رومیکنی که خدا میخواد معشوق حقیقیی دوست داره یعنی شدن برا خالقت سخته ولی ممکن اینکه باید از همه چیزت بگذری که شهدا گفتن بهتره یه سر بریم سراغه زندگیاشون یه سر بریم سراغ باکریها میفهمیم که برنامه میذاشتن برا خود سازیشون برا گذشتن از همه چیز حتی رخت ولباس شخصی شون....

این شهدا مث ما بودن اما همین برنامه هارو گذاشتن به این سطح از تفکر خدایی شدن٬ برا خدارسیدن که تونستن بالقوه شونو به بالفعل برسونن.پس میشه خوب بود میشه با اینکارا کم وزیاد رسید به یار امام زمان شدن رسید به منتظر خوبی شدن بنده محبوب خداشدن که خدا حتی زمین رو هم لایقت ندونه وبگه بیا پیش خودم.....مثله شهید جلال افشار که ایت الله بهاءالدینی درحالی که داشته عکس ایشون رو تماشا میکرده وخبر شهادتش رو میشنوه میگه:" امام زمان از من یه سرباز خواست منم صاحب این عکسو معرفی کردم"

اصلا ما میدونستیم جلال افشاری هم هست ؟؟جلال کی بود ؟؟چیکارکرد؟؟ادبیات جنگمون ادبیات اسطورمون دارن به ما خیانت میکنن چون چسپیدن به لوله تفنگ جنگ نه شناسوندن بزرگان واهداف واندیشه هاوخود سازی ادمای جنگ.........!!!!!!!!!!!!!

جلال کسی بوده که توسرمای زمستون وسط بره بیابون حاضر میشه از ماشنی که داره اهنگ مبتذل پخش میکنه پیاده بشه اونم برا امر خدا اما گوشش به نوای غیرخدایی باز نشه این یعنی خدایی شدن حتی تو بدترین شرایط.

ما کجا داریم میریم وقتی امربه معروف ونهی ازمنکرتوجامعه مون رخت بر بسته کجا میخوایم بریم به کجا میخوایم برسیم وقتی که :

 امر به معروف این روزا فدای ازادی شده

کسی به فکر مهدی نیست نبودنش عادی شده

البته متذکر بشم که امرونهی تنها درحوزه پوشش نیست که افراطی ها چسپیدن به این.

همسرشهید همت میگه:

                     "اخلاقم طوری بودکه اگه میدیم کسی خلاف شرع میکنه باهاش جروبحث میکردم یه روز ابراهیم بهم گفت:باید منطقی حرف بزنی.

بهش گفتم:ادمو مسخره میکنن.

گفت:میدونی مادرقبال تمام کسانی که راه کج میرن مسئولیم .حق نداریم باهاشون برخوردتند کنیم از کجامعلوم که ماتوانحراف اینها نقش نداشته باشیم ؟؟؟؟؟؟

وقتی بهش گفتم :اخه توکجایی که بخوای مقصر باشی ؟؟

گفت:چه فرقی میکنه؟من نوعی برخورد نادرستم٬سهل انگاریم٬کوتاهیم ٬همه اینها باعث انحراف میشه."

نه خداییش چرا ما اینطوری شدیم که حتی تو ظاهرمونم نشون نمیدیم که از یه گناه دلگیریم ناراحتیم شهید ابراهیم امیرعباسی هر جا که یه زن بد حجاب میدیده سرخ میشده وسرشو پایین مینداخته که جوری اطرافیان میفهمیدن خلاف شرعی صورت گرفته ومیگفته:

"خدایا توشاهد باش که ما حاضر نیستیم همچنین صحنه هایی رو ببینیم...."

اون وقت ماداریم توجامعه میگردیم کلی نابهنجاری اخلاقی و ظاهری میبینیم یه اخم به رومون نمیاریم خوب مردم آزادن....

شهید امیر عباسی میگفته غیرت شوهر این زن کجاست غیرت برادرو پدر این زن کجاست؟؟

واقعاغیرت مردای ماکجاست که جلو این چیزا رو که نمیگیرن تازه راست راست میایستنو تماشا میکنن!!!!!

شهید امیر عباسی حتی وقتی توکوچه هم رد میشده وزنای همسایه رو میدیده سرشو بالا نمیاورده تا نگاهش بانامحرم یکی بشه .....اون وقت ما کارمون به جایی رسیده که میایستیم زل میزنیم توچشم نامحرم تازه خودمون نمیفهمیم که داریم چیکار میکنیم و به اسم امروزی بودن توجیه اش میکنیم.بعدش نمیدونیم که این تلاقی نگاه ها چه بلایی رو سر فکرو ذهن وقلب و روح خودمونو طرف مقابلمون داره

همینکه تا چند ساعت بعد ذهنا مشغوله که منظورش از این نگاه یا حرف چی بود؟؟چرا نگاهش این جوری بود ؟چرا یه لحظه صداش اینجوری شد؟ وحتی اینکه ذهن صحنه های ایستادنو حرف زدنو بازیابی میکنه یعنی تاثیر یعنی به بدبختی کشیدن جوونا تو این رابطه ا!!حتی اونایی که ادعای بی تاثیری روخودشون دارن کم یا زیاد دیر یازود روشون تاثیر داره ولی ما بیخبریم بیخبرن.....

چند تامون مث شهیدجابری به فکر حاسبوا قبل ان تحاسبوا هستیم چندتامون دفتر حسب کتابه رسیدگی به اعمالمون تواخر شبا داریم که ببینیم چدر غیبت کردیم ؟؟چه قدر بدبینی؟؟ چه قدرغیبت؟؟چه قدر بذله بیجا؟؟چه قدر به فکر خدا بودیم .....

آی خدا.....

هرچی بیشتر از شهدا میخونم از کمی وجود خودم پیشت شرمگینتر میشم بسه دیگه زیادی نوشتنم باعث بی حوصله شدن دوستان بی اثر موندن حرفام میشه .

شهید چمران

"ای خدا من!بایداز نظر علم از همه برتر باشم مبادا دشمنان مرا از این راه طعنه زنند.باید به ان سنگدلانی که علم را بهانه میکنند وبه دیگران فخر میفروشند ثابت کنم خاک پای من هم نخواهند شد.

باید همه ان تیر دلان مغرور ومتکبر رابه زانودر اورم وانگاه خودم خاضع ترین وافتاده ترین فرد روی زمین باشم و....ومن باید بیشتر کار کنم از هوای وهوس بپرهیزم قوای خود را بیشتر متمرکز کنم واز تو نیز ای خدای بزرگ میخواهم که مرا بیشتر کمک کنی!

انچه میخواهم ان چیزی است که تو دستور داده ای ومی دانم که عزت .ذلت به دست توست ومیدانی که بی تو هیچم"

منتظرم...

اول منتظر امدن مهدی

وبعد منتظر خدایی شدنم

ومنتظر نظرات خوبه شما

زیر سایه حق برقرار

               


18:52 | پرستو فرامرزي |

یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388


           اینجا منم یک اسمان گله

                                              اینجا منم وامانده در تله

میخوام از یه اسمان پر از گله نه ستاره یک جنگل پر ازجغدهای شوم ونه میوه های رسیده و حرفای همیشه درکتمان بگم .

شاید ازاین به بعد گاهی اوقات بااجازه دوستان جامعه شناسم اجتماعی نوشتم؟؟؟!!!!

میخوام از تغییرات دختران بزک کرده پایین شهر وپسران ریش داربالای شهر وکلا ریشهای پر ازتزویر وریا وادعای اخلاق و عبادت بنویسم  ریشهایی که نصف بیشترش برای گذران امور زندگیه نه برای خدا وچادر هایی که اب رفته وفقط دور کمره وموهایی که حرمت چادر را نگه نداشته وبیرون ریخته ؟؟؟؟؟؟

چه بگویم خدا لعنت کندیا نه! این دانشگاه ازاد اسلامی را که برای اسلامی کردن چادر را اجبار کردو باچادری شدن خیلی ها دانشگاهم غیر اسلامی شد!!!!!!

با اجبار کردن چادر تو دانشگاه و یکی دوتا سازمان دولتی  دیگه ابرو وحرمت چادر وچادری هم رفت اصلا منظورم نیست که چادر بهتره بحث سر اینکه اجبار باعث زدگی شد؟؟؟؟

اونایی که پایین شهرند وبزک میکنندنان ازکجا میارن وهویت در کجابه فروش میرسونن؟؟؟؟واونایی که به دور خوش باشی خودشونن نه خدا ریش چرا ؟؟؟؟ریشی که برای ادعا ست!!!!!!!!!!!!!!

پسرانی که برای حق جلوه دادن مفسده های خویش ریش میگذارن؟؟ریشهایی که نه تنها برای خدا نیست وسبب جذب به دین نمیشه بلکه باعث فرار ازدین هم هست ریشی که با عمل هم خوانی نداره؟؟؟!!!

به این نوع ریش میگن ریش توجیهی !!! اخلاص نه پیشانی ست نه به ریش؟؟؟

روزهایی شده که ریا دروغ وتزویرودورویی حتی قسم به جان ناموس رواج پیدا کرده!

واین یعنی اخر الزمان یعنی صبح که میری معلوم نیست شب با ایمان برگردی؟؟؟؟

خدا بیامورزه پهلوان نصرت –پهلوان داستان پهلوان پهلوانان-که سبیل خود را گرو میگذاشت وقسم به جان شهید هم کوچه اش رو نمیخورد چه برسد به ناموس!!!!!

 

کارمان به جایی رسیده که داروغه امنیت شهراشوب روبرپا میکنه وتزویررا چاشنی حرفهای حیف نان خود میکنه وبه نام دین به پایان میرسونه؟؟

                                  * به نام دین سر دین را شکستند*

راستی داروغه سبیل دارد ولی ریش نهمثل اینکه فهمیده با یتراشون الریش ویبقون السبیل هم کارش راه می افته!!!!

یادم به این داستان افتاد یکی از دوستان ساده دل من بیچاره نمیدونست سرخاب چیست؟؟خوب نمیدانست از بس چیز خوان بود تازه فرق پرایدو پژو رو نمیدونست؟در عوض دبیرجغرافی  مرد ما میدونست وسر کلاس بیت شعری خواند که دران سرخاب نقش افرینی میکرد خلاصه خواندو دل این دوست مارو به سوال انداخت که سرخاب چیست؟؟؟؟بلند شدوگفت نام نوعی خاک است؟؟در کجای این کره خاکی؟؟؟بببببمممممممماند...............

به روزگاری دچار شدیم که پسران ومردان ما این چیزا روبهتر از خود خانم ها میدانن !!!!

صبر کنید الان اذعان میکنیدکه اقتضای جامعه است گیرم که باشد اقتضا به دانستن است نه به بلند گو دست گرفتنو جار زدن که رژ مردانه به بازار امد.... اگه منم بخوام این چرت وپرت ها رو بگم که نمیشه....

دونستن های زیادی کار دست ادم میده مسولیت میاره وظیفه داره......؟؟؟

همین ها شد که بزک از طبقه مرفه بالای شهر مثل سیل سرازیر شد به پایین شهر وبیهویتی همه گیر شد که فرمودند درمانش تعامل دختر وپسراست که کشیده شده به رابطه های دل بده قلوه بگیر........

نه خدایش این تعامله لازمه ؟؟؟؟اصلا ضروتش به جز در حوزه کاری ویه جاهایی تحصیلی چیه؟؟؟؟؟

تعامل هایی که بقول ساسی مانکن سر چهار راه می ایسته و میگه

- شماره بدم؟؟

-چی گفتی؟؟؟

-میخوای دوباره بگم!!!!

ها یادم اومد اقتضای زمان است

خوانندگان گرامی بااین حرفا دارم موضوع رو به اندازه توانم باز میکنم ونه میگم خوب نه بد ؟؟!!!قضاوت با شما

اینا رو گفتم که به اینجا برسم که ما داریم تواین دوران چه کاری مکنیم؟؟ نکنه داریم برا نشاط وخوش باشی به منابع هرزه رو میاریم منابعی که با استفاده ازشون پشیمون میشیمو مرض افکار بیهوده میگیریمویهو سرمون بلند میکنیم که بچه شیعه در جرگه باطل در برابر مولاش قرار گرفته واصلا این وجودبه قول خودش امروزی واجتماعیشه که باعث نیمدن مهدیه

منتظرم اول منتظر اومدن مهدی

 دوم منتظر نظرات شما

با پوزش درباره کلیت حرف زدم لطفا اقویون بی ریش وبا ریش وخانم های بزک کرده ونکرده بهشون بر نخوره

زیر سایه حق برقرار


3:7 | پرستو فرامرزي |

جمعه بیست و نهم خرداد 1388

رک و پوس کنده ...خداااااااااااااااااااا

                                         الف) وخدایی که در این نزدیکی ست

سلام برهمه

.

.

.

.

.

.

حتی تو

قرار بود اپ نکنم  تا پایان امتحانام تا رفتنم به  سفرم به همین نزدیکی ها حالا دیکه بماند که این نزدیکیها کجاست؟؟؟سیاست همه چیز رو بهم ریخته گرچه ما به تعطیلی  علاقه مندیم(با عذر خواهی از اقایون موسوی واحمدی نژاد)

 مثلا قرارنبوده که بگم دلم داغونه............... و سیاستم هزار ویک درد دیگه بهش اضافه کرده (خدا کی میخواد یوسف زهرا بیاد...)

 این روز ها دارم به این میرسم یا من خیلی دارم ازتو دور میشم یاتو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینکه جوابم نمیدی ازهمه بدتره

اینکه میام سراغت  بلند صدات میکنم اما جوابی رو نمیشنوم ازهمه بدتره

نه خداییش کجاش انصافه !!!!!!!!!!!!!!!!!

یادته تو نامه هام همیشه برات مینویسم مهربان خدایم سلام ...

حالا ازین به بعد اگه سراغم و نگیری

اکه جوابه دل به قول بعضی ها بند زده ام رو ندی..........

نه که نامه برات ننویسم

نه که دیگه صدات نکنم

دوباره نامه مینویسم صداتم میکنم

اما میگم سلام بر همه ...................حتی تو

اخه میدونی کلی سال انتظار برا گرفتن حواب  دو_سه تا حاجت یا شایدم بیشتر یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونی چشم انتظاری بده  ÷س چرا با من اینطوری میکنی

چه قدر خودم رو گول بزنم که میخواد بری دره خونه اش  

میخواد صدای ناله وعجزت رو بشنوه

خنده داره نه ؟؟؟؟....چقدر از خودم متشکرم تازه خودمو بنده خوب خودت میدونم ؟؟؟/؟؟؟؟؟

اخه اگه جوابم و بدی.......

 والله بازم میام باورکن میام من ادم بی چشم ورویی  نیستم میام تا ازت تشکر کنم گرچه در هر صورتی نوکرتم وسراز تشکر و قربون صدقت برنمیدارم  بازم به قول بعضیها شک نکن که دستم رو از دستت نمیکشم  جون توخیلی خوب حواست به گم شدن دلم هست

به سفارش بعضیها چله میگرم ولی یهو انگار خودت نمیخوای ویه کاری میکنی که وسطاش یکی دوتا جا میمونم

نمیدونم ای بعضیها که این قدر تودار تر ازمن هستن هی سفارش نشکستن دل بند زده من و میکنن چه قدر توان دارن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

والله .............

گه گداری میگم این بیغضها که این طوری حواسشون به همس پس بی غم اقا یا خانوم تشریف دارن

اما خودم که میدونم که جه خبره...................

باز من دارم میزنم به کوچه علی چپ؟؟؟؟؟

ادامه دعوا با تو

اخه اینم شد دعوا یا یا دل و قلوه دادن ...!!!!

خدایا خودذت بگو چیکارنم ؟؟؟؟؟

خودت بگو کجام ؟/؟؟؟

بگو بهت نزدیکم یا ....؟؟؟

زیرسایه تم خدا

                                                *********

از شمایی گه دارید اینو میخونید میخوام که دعام کنید واگه راه جاره ایی سراغ دارید بهم بگید 

 ممنون منتظرم

ب)راستی میخواستم سیاسی بنویسم اما نشد گفتم این یه جا رو این یه وبلاگ وسیاسی نکنم  با وجود اینکه اون شب کذایی تو خوابگاه متنمم نوشتم بماند که حالا دیگه ......

زیرسایه حق برقرار 


15:13 | پرستو فرامرزي |

جمعه پانزدهم خرداد 1388

میگذرد یانه.......میرسم یانه.............

                                                     

من صبور تر از انم که بایک حرف یک حرکت وهزاران ریگ به یک گوشه بخزم ...........

من از همه بریده ام تنها می خواهم در اغوش خدا باشم

میخواهم خودم باشم به خودم برسم

هبوط ..........سفر .........جاده رسیدن............

سحر نزدیک است..........

صدای پای باران لب پنجره  من به گوش میرسد  گاه میاندیشم که این باران همان رحمت است یا تنها اب شوری است که میخواهد برا ی اندک زمانی تسکین بخش دل تنگ من باشد....

امید دارم رحمت الهی باشد یا حتی اگر شور هم باشد من از ان بهترین استفاده را در رسیدنم کنم ...........

                   *اسمان دلم را با رنگ محبت خدا رنگ میزنم*


13:5 | پرستو فرامرزي |

دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388

وصف حالم با شعر ...

شعري از فاضل نظري

  خواب ديدم كه روياست ولي رويانيست

عمر جز حسرت ديروز و غم فردا نيست

 

هنر عشق فراموشي عمر است ولي

خلق را طاقت پيمودن اين صحرا نيست

 

بر گل فرش به جان كندن خود فهميديم

مرگ هم چاره ي دلتنگي ماهي ها نيست


14:59 | پرستو فرامرزي |

یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388

گاهی وقتها باید تنها شوی وبلند دادبزنی بگی خدا....

"زندگی را طی کن وهنگاه که به بلندترین قله هایش رسیدی لبخند خودرا نثار سنگ ریزه هایی کن که پایت را خراشیدند"شریعتی.

می خواستم از شکوهایم دلتنگی هایم بنویسم می خواستم ازشاکی بودنم از خدا بنویسم ان هم ا ز زبان من منی که به قول معروف ته مرام ومعرفت با خدا بودم منی که عاشقانه با خدا حرف میزدم وتو دلم کسی جز او نبود وسند قلبم رو سال هاست که بنامش زده بودم از او شاكي ودور شدم "دلم به مُهرمِهراوست"ولی این گونه شاکی در محضرش شدم

ولي همه چيز يكهو عوض شد مني كه به اين همه ادعا  وعشق به خدابودم ناگهان شاكي شدم شاكي همه هست هاي ناپديد شاكي همه بود هاي نانبود شاكي همه حرف ههاي شنيده ونشنيده من شاكي همه سختي هاي به نتيجه رسيده و نرسيده بودم ......شايد بخاطر رنج هاي كه دل كوچكم ومهربانانم ودوست ارام جانم كشيده بودولي باز هم ناگهان خداازدر ديگر بر دلم وارد شدشايد اين بار از پنجره امد...........

دير زماني است كه دلم اسير حرف ها وحديث ها شده. بله من ان هم مني كه روزگاري رودرروي خودم هزار بدوبيرا نثارم ميكردند ومن تنهالبخند ميزدم واستوار تر درراهم كه بر يقين بود گام برميداشتم  ولي چند ماهي بود كه با هر نگاهي حرفي دلِ كوچكم به فكر فرو ميرفت ودنيايم به هم مي ريخت واينك بااين حرفهاي پيش پا افتاده از هدفم ارمانم كه چگونه از ان جدا نمي شدم حال  دور افتاده ام...

          من از خودم دور شده ام از ارمانهایم از اهدافم از خدایم ..................

                                                                   خدایا دوستت دارم ازجان

خسته شده ام سیرشده ام  دل شکسته ام دیگر ارزویی ندارم جز انکه می خواهم با خدای خود تنها باشم(شهید زین الدین)


14:52 | پرستو فرامرزي |